استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

باید از قرآن و حدیث استنطاق کنیم. دین دوای دردهای ماست ولی ما هم باید دردهای خود را عرضه کنیم و آن را «به حرف بیاوریم» و از او «بپرسیم». چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
در این وبلاگ مطالب گروه مطالعاتی المیزان در خصوص نظرات علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی نیز مطرح می شود.
لینک گروه المیزان در پیام رسان ایتا
http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a
کانال تلگرامی رضاکریمی:
https://telegram.me/karimireza1001

کلمات کلیدی

چرا آیات ولایت در دل آیات دیگر قرار دارند؟

رضا کریمی | سه شنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۶

  چرا آیات ولایت در دل آیات دیگر قرار گرفته اند؟ پاسخ به این سؤال چند لایه است. این نکته در مورد آیه اکمال دین و آیه تطهیر بیشتر به چشم می خورد.
علامه طباطبایی و‌دیگران ابتدا سنخیت با سیاق  برای این آیات را نفی می کنند. مثلا آیه اکمال دین جز در معنای خلافت امیرالمؤمنین نمی تواند پاسخگوی این پرسشها باشد که چرا کفار  طمع در دین مأیوس شدند؟ کجا کمال و‌تمام شده؟ چرا نباید از کفار بترسیم؟ چرا اکنون باید از خدا‌بترسیم؟
اما علاوه بر این نحوه بحث، باید بدانیم چرا ظاهر آیات منشأ سوءتفاهم است؟!
شهید مطهری در پاسخ به اینکه چرا آیات امامت و ولایت در دل آیات دیگر مطرح شده اند. پاسخهایی مطرح می کند:
«رمزی که برای این کار هست، هم از اشاره خود آیه قرآن استفاده می‏شود و هم در روایات ائمه ما به همین مطلب اشاره شده است و آن این است که در میان تمام دستورات اسلامی هیچ دستوری نبوده است مثل امامت امیرالمؤمنین و خصوصیت خاندان پیغمبر که این‏همه کم شانس اجرا داشته باشد، به این معنا که به دلیل تعصّباتی که در عمق روح مردم عرب وجود داشت، آمادگی بسیار کمی برای این مطلب به چشم می‏خورد...
در اینجا وَ اخْشَوْنِ‏ کنایه است از اینکه از خودتان بترسید؛ از من بترسید از باب اینکه از خودتان بترسید» (امامت و رهبری، ص121و122)
بعد ادامه می دهد: «عرفا  می‏گویند مسأله امامت و ولایت باطن شریعت است؛ یعنی کسی به این مطلب می‏رسد که اندکی از قشر عبور کرده باشد و به مغز و لُبّ پی برده باشد؛ و اساساً مسأله امامت و ولایت در اسلام یک مسأله لُبّی بوده یعنی افراد عمیق آن را درک می‏کرده و می‏فهمیده‏ اند، دیگران دعوت شده ‏اند که به این عمق برسند، حال برخی می‏رسند و برخی نمی‏رسند». (همان، ص125و126).
شهید مطهری پاسخ دوم را از منظر عرفا مطرح می کند ولی به صورت گذرا و اشاره وار آن را اجمالی باقی می گذارد.
از سخن‌علامه در مورد تفاوت اکمال و اتمام می توان به یک نتیجه مهم‌ متناسب با پاسخ شاگرد شهیدش رسید.
آیت الله جوادی آملی در تفاوت این دو سخن دیگری دارد و می‌گوید: کمال شیء رسیدن آن به غرض خود است پس کمال مرحله ای بالاتر از تمام است. برخی گفته اند تمام بیشتر در کمیات و کمال در کیفیات استعمال می شود. تمام پیشرفت افقی و کمال پیشرفت عمودی است(تسنیم، ۲۱، ۵۶۶). هر کاملی تام است ولی هر تامی کامل نیست (همان، ص ۵۹۶).
اما خلاصه دیدگاه علامه این است که چیزی اگر یکی از اجزائش نباشد و اثرش از بین‌ برود مانند روزه، آن را «تمام» می نامند: اتموالصیام‌الی اللیل. اما قسم دیگر (کمال) چیزی است که هر جزئش به‌اندازه خود بر آن اثر بگذارد. مانند و‌لتکملوالعده.
به نظر می رسد بیان علامه با شواهد قرآنی همراه است. بر این اساس کمال بدون تمامیت مفید و مرضی نیست.
تفاوت کمال و تمام همان تفاوت کثیر و‌ واحد است. اگر این‌تفاوت را سیاق این آیه ببینیم می توان گفت کمال در تفصیل جزئیات محرمات محقق شده است: از ۴ مورد در سوره های بقره و‌انعام و نحل به ۱۱ مورد در این سوره آخر. چهار حرام (مردار، خون، خوک، فسق) در اینجا مشابه چهار مورد سوره های بقره و انعام و‌نحل هستند.  محرمات دیگر در اینجا از مصادیق میته ( المنخنقه والموقوذه والمتردیه والنطیحه و ما اکل السبع) و فسق (ما ذبح علی النصب و ان تسقسموا بالازلام) هستند. علامه بر این اساس نتیجه می گیرد که در آیه محرمات جدیدی تشریع نشده است. ولی باید دانست تفصیل جزئیات هم نوعی تکمیل دین محسوب می شود.
تا اینجا سخن در اکمال دین بود. اما تا اتمام نعمت نباشد، این جزئیات تکمیلی برای حصول رضایت الهی و یأس کفار کافی نیست.
دین متعلق به بندگان است (دینکم) ولی نعمت به خدا منتسب است (نعمتی). دین جنبه کثرت و نعمت جنبه وحدت دارد. این‌تفاوت نشان می دهد رضای الهی علاوه بر «کمال» تدریجی، جز با «تمامیت» ذاتی دست یافتنی نیست. همانطور که اکمال دین با اتمام  نعمت‌ مورد رضایت خداست. به تعبیر دیگر ظاهر دین(حرام و حلال؛ مانند ۱۱ حرام‌ اخیر) توأم با باطن آن (ولایت) مورد رضای الهی است.
به تعبیر علامه: اسلام دین است و از جهت عمل به آن، از آن‌جهت که‌مشتمل بر ولایت خدا و رسول و اولیاء بعد از رسول است، نعمت است.
این تفسیر باطنی و ولایی از اکمال دین و اتمام نعمت چند فایده دارد:
اولا بین تأویل شیعی و ظاهر و سیاق آیات پیوندی برقرار می شود ثانیا نحوه تأویل صحیح و‌معقول آیات مشخص می شود و جایگاه باطنی امر امامت و ولایت (به تعبیر شهید مطهری، مسئله لبی) بیشتر تبلیغ می شود ثالثا تفسیر صحیحی از آیه فلاتخشوهم واخشون به دست می آید و جایگاه «نفاق» در اینجا (که نسبت جدی با باطن دین دارد) موجه تر نشان‌داده‌می شود.
به قول علامه طباطبایی:
چگونه ممکن است خدا با صورت ظاهری دین و با وجود منافقین خدا منت بگذارد که دینشان را کامل و‌نعمت را تمام کرده است؟ در حالی که هم العدو فاحذرهم (منافقون۴) و «ما کنت متخذالمضلین عضدا (کهف۵۱).

  • ۹۶/۰۳/۲۳
  • رضا کریمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی