استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

باید از قرآن و حدیث استنطاق کنیم. دین دوای دردهای ماست ولی ما هم باید دردهای خود را عرضه کنیم و آن را «به حرف بیاوریم» و از او «بپرسیم». چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
کانال تلگرامی رضاکریمی:
https://telegram.me/karimireza1001

کلمات کلیدی

تأملاتی در اهمیت و نتایج بحث از اعراف

رضا کریمی | پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶

در تفاسیر و روایات برای اعراف دو معنا بیان شده است:

1.مردان الهی که در مرز بهشت و جهنم بهشتیان و جهنمیان را می شناسند و خود نه بهشتی اند و نه جهنمی.

2. مردمان مستضعف که حسنات و سیئاتشان مساوی است و نه بهشتی اند و نه جهنمی.

علت این تعدد معنا ارجاع ضمایر در آیات و اختلاف روایات هستند. به نظر صاحب تسنیم: راز اضطراب روایات اعراف، از یک سو صعوبت ادراک معارف آن و از سوی دیگر فقدان تخصص ناقلان و از سوی سوم تشتت آن احادیث است(تسنیم، ج28،ص۶۳۸)

علامه طباطبایی معنای اول را اثبات می کند و معنای دوم را نمی پذیرد. او نوشته است: منظور از" رجال" افرادى هستند که در انسانیت خود در سر حد کمال مى‌باشند. اما مستضعفین، مزیت قابل اعتنایى ندارند که آنها را رجال بدانیم. علامه صریحا می نویسد: اعراف مستضعفین نیستند چون اولا اصحاب اعراف نه تنها از سیماى اشخاص کفر و ایمان و بهشتى بودن و دوزخى بودن آنان را درک مى‌کنند بلکه از قیافه‌ها به جمیع خصوصیات احوال و اعمال آنان پى مى‌برند و  مردم مستضعف هرگز داراى چنین قدرتى نیستند.  ثانیا در روز قیامت تنها بندگان حق‌گوى خدا حق تکلم را دارند، چگونه مى‌توان گفت مراد از رجال اعراف مردم مستضعفند؟ ثالثا اصحاب اعراف آن قدر مقامشان بلند است که سلام‌شان به اهل بهشت باعث ایمنى و‌ ورود به بهشت مى‌شود. رابعا رجال اعراف بندگان مخلصند که در هر حرفى که بخواهند بزنند مجاز هستند و دعایشان هم مستجاب است.

در اینجا علامه باید نسبت به روایات موضع خود را بیان کند: روایاتی که اصحاب اعراف را به کسانی که حسنات و سیئاتشان برابر است و با ظاهر آیات اعراف منطبق نیست، این برابری وزن با تفسیر ما از والوزن یومئذالحق نمی سازد و‌نیز در این آیات براى اصحاب اعراف صفات ویژه ای است که بر مستضعفین صدق نمی کند. و بعید نیست که روایات این باب دستخوش اشتباهات ناقلین روایت و کج فهمى آنان شده باشد چون اختلافات فاحشی در متن آنهاست.

در معنای اول اعراف سه معنا دارد: کسانی که یَعرِفون، یُعرَفون و معروفین اند. یعنی همه کس (بهشتی و جهنمی) را به سیما می شناسند (این معنا شبیه تعبیر مؤذن در قبل از این آیات است) و بلکه بنابه روایت هیچ کس به بهشت وارد نمی شود جز آنکه به مقام آنها معرفت داشته باشد. این دو معنا غیر از معنای سوم است که آنها بر بلندی ها و کنگره ها هستند پس معروف و شناخته شده اند.
آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم دو نوع اعراف را بیان می کند و در واقع اصطلاح سازی می کند: کنگره نشینان و دامنه نشینان. اعرافیان دو گروهند: ۱.کنگره نشینان که بر همه اشراف دارند ۲. دامنه نشینان که مستضعف یا اعمال نیک و بدشان برابر است و به بهشت یا دوزخ داخل خواهند شد(تسنیم، ج28،ص۶۰۶). نهایتاً وی معتقد است در این آیات چهارگروه یادشده اند: ۱-رجال علی الاعراف ۲-اصحاب جنت که در اعرافند نه علی الاعراف ۳- اصحاب نار ۴- دوزخیان آستانه جهنم(تسنیم، ج28،ص ۶۵۰).
با پذیرش دو معنای اعراف دو اثر وجود این نوع از مردم مشخص می شود. اول اثبات مقام عالی و برتر انسان کامل و جامع. دوم تعیین تکلیف برای قشر خاکستری. بر این اساس مردم دنیا لزوما دو دسته و حتما بهشتی یا جهنمی نیستند[1]. اینجاست که امام صادق ع می گوید درست تر این است که به جای مطمار و ریسمان کشیدن بین مردم بگوییم مستضعفین و اصحاب اعراف کجایند[2]؟

 

[1]  در سالهای اخیر موضوع «قشر خاکستری» (قشری که نه سیاه و نه سفیدند) مطرح شده است. این موضوع از یک جهت می تواند تحت عنوان اعراف مطرح شود.

[2]  عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ أَوْ أَنَا وَ بُکَیْرٌ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَارَ قَالَ وَ مَا الْمِطْمَارُ قُلْتُ التُّرُّ فَمَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ تَوَلَّیْنَاهُ وَ مَنْ خَالَفَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ بَرِئْنَا مِنْهُ فَقَالَ لِی یَا زُرَارَةُ قَوْلُ اللَّهِ‏ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِکَ فَأَیْنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ‏ لِأَمْرِ اللَّهِ‏ أَیْنَ الَّذِینَ‏ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً أَیْنَ‏ أَصْحابُ الْأَعْرافِ‏ أَیْنَ‏ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ‏ (الکافی، ج‏2، ص383).

برخی این روایت را نشانه نادرست بودن برخورد خطی و تقسیم بندی خودی و غیرخودی می دانند.(همه ما برادریم، ص119). اما اولا امام می گوید قول الله اصدق یعنی سخن زراره درست است اما درست تر و دقیق تر آیات قرآنی هستند که بحث را کامل می کنند ثانیاً این سخن به معنی نفی خط کش نیست بلکه می گوید گاهی برخی افراد تحت شرایطی از شمول این خط کش خارج هستند.

 

  • ۹۶/۱۲/۰۳
  • رضا کریمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی