استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

باید از قرآن و حدیث استنطاق کنیم. دین دوای دردهای ماست ولی ما هم باید دردهای خود را عرضه کنیم و آن را «به حرف بیاوریم» و از او «بپرسیم». چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
در این وبلاگ مطالب گروه مطالعاتی المیزان در خصوص نظرات علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی نیز مطرح می شود.
لینک گروه المیزان در پیام رسان ایتا
http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a
کانال تلگرامی رضاکریمی:
https://telegram.me/karimireza1001

کلمات کلیدی

اسماء الله در قرآن و حدیث

رضا کریمی | شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۷

مقدمه:

اسماء الله یک ویژگی منحصربه فرد ادبیات قرآنی است. به تعبیر علامه طباطبایی: «قرآن کریم همواره آیات را به آن اسمى از اسماء خدا ختم مى‌کند که مناسب با مضمون آن آیه است و حقایق آیه را تعلیل مى‌کند». و « قرآن تنها کتابى است که اسماء خدا را در بیان مقاصد خود استعمال مى‌کند و علم به اسماء را به ما مى‌آموزد».

اسماء الله نتایج نظری و عملی[1] فراوانی دارد. البته به نظر می رسد موضوع آثار اسماء با علوم غریبه یکی نباشد. چنانچه که آیت الله جوادی آملی سه عنصر محوری فرق جوهری اسم اعظم داشتن با علوم غریب را بیان می کند: نزدیکی با خدا، به اذن الهی کار خدایی کردن، شکست ناپذیر بودن در برابر علم عادی. (تسنیم، ج31، ص ۳۲۸)
با تدبر در آیه و مطالعه تفسیر المیزان و تسنیم شما می توانید به این سؤالات پاسخی بدهید:

وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذینَ یُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (180)

چرا باید خداوند را به اسمایش بخوانیم نه با ذات خودش؟ چرا در آغاز بسم الله می گوییم و بالله نمی گوییم؟

چرا خداوند یک اسم ندارد و اسماء دارد؟

اسم اعظم چیست و چرا خدا در قرآن از اسماء الحسنی گفته ولی از اسم اعظم نام نبرده است؟

چرا در توصیف اسماء خدا صفت تفضیلی به کار رفته نه صفت تعیینی. یعنی اسماء حسنی (احسن) هستند نه اسماء الحسن.

الحاد در اسماء یعنی چه؟ و با تکذیب آیات چه تفاوتی دارد؟

 

محورهای اصلی مبحث اسماء الله

1.مظهر اسماء دانستن مخلوقات راه توحید را تسهیل می کند. علم الاسماء فقط توصیف خدا نیست بلکه توصیف خلقت است چون خدا از خلقت جدا نیست[2]. علامه طباطبایی به عبارت ذیل آیه دقت می کند و دعا را عبادت می داند : « برای ادعوه به سه معنای تسمیه، ندا و عبادت گفته اند. ظاهر آیه‌ سَیُجْزَوْنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ معنای اخیر را تایید مى‌کند، براى اینکه اگر مراد عبادت نبود مناسب‌تر این بود که بفرماید: بما کانوا یصفون.»
2.بسم الله و تسبیح اسم الله، مخفی بودن ذات غیبی الله را نشان می دهد و بنابه روایت امام رضا اسم برای دعوت غیر است. چنانچه که می بینیم که در روایات مثلاً اسم غیبی ۷۳ام یا صدم به حقیقت پنهان اسماء اشاره دارد. اسم مستأثره مانند نورانیت خورشید که چشم را خیره می کند مخزون و مکنون است. (تسنیم، ج31، ص ۳۳۰)
3. اعتقاد به اسماء الله بودن ائمه، نهایت اعتقاد به غیرلفظی بودن اسماء است و نشان از پرستش معنی غیر از اسم. علامه طباطبایی می گوید:« " اسم" به معناى چیزى که دلالت بر چیزى کند گرفته شده چه اینکه لفظ باشد و چه نباشد، و بنا بر این معنا، انبیاء و اوصیاء (ع) اسماء خدا خواهند بود چون دلالت بر خدا مى‌کنند و وسائطى هستند بین او و بین خلقش، و چون آن حضرات در عبودیت به پایه‌اى هستند که جز خدا چیز دیگرى ندارند، پس نشان دهنده اسماء خدا و صفات او هم ایشانند.».

در المیزان و تسنیم بسیار می بینیم که منظور از اسم لفظ نیست و منظور از علم الاسماء، علم لغات نیست بلکه اسم حقیقت و معنای مسمی را بیان می کند. آیت الله جوادی آملی با بیان مراحل چهارگانه اسم بیشتر این موضوع را توضیح می دهد و می گوید: اسمای حسنا مراحل چهارگانه دارند: الفاظ، مفاهیم، حقایق خارجی، ذات با تعین خاص. جالب اینجاست الفاظ اسمِ اسمِ اسمِ اسم اند! (تسنیم، ج31، ص۲۷۱). علامه طباطبایی با بیان فلسفی این موضوع را اثبات می کند :« بحث حقیقى از علت و معلول و خواص آن، همه تصورات از لفظی بودن اسم اعظم را رفع مى‌کند، زیرا تاثیر حقیقى دائر مدار وجود اشیاء و قوت و ضعف وجود آنها و سنخیت بین مؤثر و متاثر است.تأثیرگذاری اسماءالله به خاطر حقایقشان است نه الفاظشان. و اینکه در روایت دارد" خداوند اسمى از اسماء خود و یا چیزى از اسم اعظم خود را به پیغمبرى از پیغمبران آموخته" معنایش این است که راه انقطاع وى را بسوى خود به وى آموخته است.»
4.اسم تفضیل در اسماء نشان این است که اصالتا اسماء از خداست ولی تبعا دیگران می توانند مظهر آن باشند. علامه طباطبایی در جایی دیگر از تفسیر المیزان می گوید: «" وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"- گفتیم که این جمله در مقام استدلال و تعلیل جمله" وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ" است، و حاصل آن این است که: هر صفت کمال که در موجودى از موجودات زمین و آسمان باشد چه صفت جمال باشد، و چه جلال، اعلا مرتبه آن، یعنى مطلق غیر مقید، و خالص بدون خلط و شائبه آن در خدا است، پس آسان دیگران براى او آسان‏تر است». (ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 264). د رذیل این آیه هم می گوید: « حقیقت هر اسم احسنى تنها و تنها از خداست، و کسى در آنها شریک او نیست مگر به همان مقدارى که او تملیک به اراده و مشیت خود کند. از جمله ادله اسمایى است که به صیغه افعل التفضیل (یعنى بر وزن افعل) وارد شده است و یا مانند خیرالحاکمین وارد شده است.»
5. الحاد در اسماء به معنی کفر در اسماء نیست بلکه شرک در اسماء است. بر اساس روایات ، الحاد در اسماء هم شرک در ایمان هستند و نقطه مقابل فادعوالله مخلصین... به  تعبیر دیگر « الحاد در اسماء کاربرد غیر اسمای حسنا درباره خدا یا به کار بردن اسمای حسنای الهی در مورد بتهاست. (تسنیم، ج31، ص ۲۸۸)». بحث الحاد در اسماء می تواند منجربه شناخت مباحث دیگر بشود مثلا می توانیم بگوییم رب النوع های یونانی همان اسماء شرک هستند و

6.عبارت وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى دلالت بر حصر دارد ولی آیا حصر به معنی توقیفی بودن اسماء است؟ از نظر علامه طباطبایی: « در قرآن هیچ دلیلى بر توقیفى بودن اسماء خداى تعالى وجود ندارد بلکه دلیل بر عدم آن هست.  فقط از نظر بحث فقهی احتیاط اقتضا دارد که در اسم بردن از خدا به همان اسمایى اکتفاء شود که از طریق نقل رسیده باشد» و« روایات شمارش اسماء دلالت ندارد بر اینکه اسماى خدا منحصر در آن مقدار است که روایات شمرده است، علاوه بر اینکه اسماى وارده در خود این روایات با هم تطبیق نمى‌کند، و پاره‌اى از اسماء که در قرآن به عنوان اسم آمده در این روایات ذکر نشده و پاره‌اى دیگر را که در قرآن به این عنوان وجود ندارد ذکر شده است، بلکه تنها چیزى که این روایات دلالت بر آن دارند این است که از اسماى خدا نود و نه اسم است که از خواص آن این است که هر کس خدا را به آنها بخواند دعایش مستجاب مى‌شود.». ایشان در ذیل روایات می گوید: « هر اسمى در عالم که از جهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم از آن خداست، پس نمى‌توان اسماء حسنى را شمرد و به عدد معینى محدود کرد. ولى آن مقدارى که در خود قرآن آمده۱۲۷اسم است». آیت الله جوادی آملی معتقد است: «اسمای الهی تعمیم پذیرند و برهانی بر توقیفی بودن اقامه نشده است. ادب دینی اقتضا می کند که میان اسم و‌وصف فرق باشد». (تسنیم، ج31، ص ۲۷۳)
توقیفی نبودن اسماء باب توصیفهای شاعرانه را می گشاید ولی شاید بتوان گفت اسماء باید هم معنی یا زیرمعنی اسماء مأثور در احادیث (360 اسم) یا ادعیه (1000 اسم در دعای جوشن کبیر) باشند. اساساً همین که عدد اسماء در روایات مختلف است نشان از عدم انحصار است و بلکه قابلیت افزایش اسماء وجود دارد.

7.جمع بودن اسماء حین دعا، دو نتیجه دارد: اول (با توجه به آیه قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى) اینکه دعا با یکی از اسماء برحسب استعداد فرد و عدم الحاد در اسماء مجاز است و دوم اینکه بنده باید به دنبال جمع بین اسماء و نیل به اسم جامعتر و‌نهایتا اسم اعظم باشد، که در روایات از آن به احصاء اسماء بیان شده است.

علامه طباطبایی در خصوص اشتقاق اسماء از یکدیگر توضیح می دهد که «سعه و ضیق و عمومیت و خصوصیتى که در میان اسماء هست به آن ترتیبى است که در میان آثار موجود از آن اسماء در عالم ما هست. براى اسماء حسنى عرضى است عریض که بالاى هر اسمى اسم دیگرى است از آن وسیع‌تر و عمومى‌تر تا آنکه منتهى شود به بزرگترین اسماء خداى تعالى که غالبا آن را" اسم اعظم" مى‌نامیم».  وی در بحث روایی آیه می گوید: «مراد از اینکه رسول خدا فرمود:" هر کس اسماءالله را بشمارد داخل بهشت مى‌گردد" ایمان به این است که خداى تعالى متصف به جمیع آن صفاتى است که این اسماء دلالت بر آنها دارند.». به نظر می رسد بتوان گفت مراد از احصاء اسماء رسیدن به مرحله جامع اسماء که همان اسم اعظم است باشد.
8. از روایات می فهمیم که اسم همان اسم در قواعد زبان نیست بلکه یک جمله هم می تواند اسم باشد. علامه طباطبایی متوجه شده است که در روایت امام صادق ع[3]" تبارک" و" تعالى" و همچنین‌" لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ" را از اسماء خدا شمرده، و این از نظر ادبى صحیح نیست، و حتما مقصود از اسم را صرف دلالت بر ذات گرفته البته ذات در حالى که ماخوذ با صفتى از صفاتش است و مقصود امام از اسم مصطلح اهل ادب نبوده است.

 

 

[1]  حجت الاسلام حسین انصاریان برخی از فواید اسماء الله را گردآورده است:

طریق دعا و طلب حاجت از حق تعالی این است که، شخص پس از آن که حمد و ثناء حق را بجای آورد، انتخاب نماید از اسماء الحسنی آنچه را که مناسب مطلوب و مقصود وی است.
مثلاً اگر مقصود، وسعت روزی باشد، بایستی ذکر او از اسماء الحسنی، الرزّاق، الوّهاب، الجواد، المغنی، المنعم، المعطی، الکریم، الواسع، مسبب الاسباب و المنّان باشد.
و اگر مقصودش آمرزش و توبه است، باید ذکر او التوّاب، الرحمن، الرّحیم، الرؤوف، العطوف، الصبور، الشکور، الغفور، الستّار، الغفّار، المحسن، المجمل، المنعم و المفضل باشد.
و اگر مقصود او انتقام از دشمن است باید ذکر او مثل العزیز، الجبّار، القهّار، المنتقم، و امثال آن باشد.
و اگر مطلوب او علم است ذکر او مثل العالم، الفتّاح، الهادی المرشد، المعزّ، الرافع و مانند آن باشد.(1)
کسی که در خلوت بعد از ریاضت 1000 مرتبه "الاحد" بگوید، فرشتگان را در اطراف خود مشاهده نماید و چنان می نماید که فرشتگان با وی همراهند.(2)
"
الواحد" برای الفت و انس و عزّت بین اقران و نزدیکان فائده عظیم دارد، عدد مکتوبه اش 19 است.(3)
گویند هر که مداومت نماید بر اسم (الصمد) آثار تجلّی صمدانی ظاهر شده و وی را از مرض جوع و گرسنگی خلاص گرداند. عدد مکتوبه اش 134 است.(4)
«
الرّحمن الرّحیم»
خاصیت این دو اسم مبارک این است، کسی که عقب هر فریضه 100 مرتبه بگوید، لطف الهی شامل حال او گردد.(5)
گفته اند کسی که هر روز صدبار بگوید الرحیم، برخلق خدا مشفق و مهربان گردد، و اگر به نیت کسی بخواند، آن کس نسبت به وی مشفق و مهربان شود، و اگر به عدد مکتوبه(6) یا مبسوطه(7) آن بگوید اثر وی قوی تر باشد.(8)
گفته اند هر که بعد از زوال 170 مرتبه (القدوس) بگوید به عدد مکتوبه این نام مبارک، یا 349 مرتبه به عدد حروف مبسوطه آن، دل وی پاک می شود و اگر هر روز به این ذکر مداومت نماید صفای تام حاصل می شود.(9)
برای شفای هر علتی خواندن این اسم مبارک مجرّب است، بر سر هر بیمار که 100مرتبه بخوانند شفا یابد.(10)
و گفته اند خواندن (السَّلام) برای دوستی و سلامتی است و امان است از هر بلایی، و چون به عدد حروف مکتوبه که 131 است یا مبسوطه که 392 است به نیت کسی هر روز بخواند، اگر برای محبت و الفت باشد اثر قوی حاصل گردد، و اگر به نیت سلامتی از آفات و امراض خواند، زود اثر عافیت و صحت پیدا شود. (11)
کسی که 145 مرتبه (المهیمن) بگوید، قلب او صفا یابد و بر اسرار و حقایق مطالب اطلاع پیدا نماید. (12)
کسی که هر روز 94 مرتبه بعد از طلوع فجر نام مقدس "العزیز" را بخواند، کشف می شود بر وی علم کیمیا و سیمیا، و کسی که چهل روز روزی 40 مرتبه بخواند دولت عظیم یابد و محتاج به احدی نگردد.(13)
مداومت نمودن بر این اسم خصوصاً در عقب هر نماز 18 مرتبه، باعث طول عمر و رفع مرگ مفاجات و توسعه معاش می شود و اگر برای چشم درد 19 مرتبه بخواند شفا یابد.(14)
برای حصول علم و ظاهر و آشکار امور خفیّه، گفتن "العلیم" فایده ی عظیم دارد، و اگر بعد از هر نماز 10 بار بخواند بر مغیّبات اطلاع پیدا نماید. (15)
و گفته اند هر که این اسم را بسیار در دل بگوید صاحب معرفت گردد، و اگر بعد از هر فریضه 150 مرتبه به عدد مکتوبه ی آن یا 293 مرتبه به عدد مبسوطه ی آن تکرار نماید مقصود بر وجه تمام و بیشتر حاصل شود.(16)
کسی که در وقت خواب دست بر سینه بمالد و 100 بار (الباعث) بگوید، خداوند دل او را به نور معرفت خود زنده گرداند، و برای درست شدن کارها مداومت نمودن بر آن مفید است، عدد مکتوبه اش 573 است.(17)
کسی که بعد از نماز صبح دست بر سینه نهد و 70 مرتبه یا "فتّاح" بگوید، ظلمت از دل وی برطرف شود و خداوند حجاب را از دل او بردارد، و از برای انجام کارها مداومت بر آن مفید است، عدد مکتوبه اش 489 و عدد مبسوطه اش 602 است.(18)
کسی که زیاد بگوید "الغفور"، وسواس از وی برطرف می گردد.(19) و گفته اند هر که هر روز 1286 مرتبه به عدد مکتوبه ی آن یا 1355 مرتبه به عدد مبسوطه ی آن این اسم شریف را بگوید ظلمت و تاریکی از دل او زایل گردد و روشنی و صفا در باطن او پیدا شود.(20)

جهت توانگری و دوام ملک و بزرگی و تسلط بر خدم و حشم و مالک شدن املاک و غیره مداومت نمایند بر اسم الملک.(21) و گفته اند هر کس هر روز 90 بار به عدد مکتوبه ی آن بخواند، دل او روشن شود و ضمیر او صاف گردد.(22)

کسی که زیاد بگوید القریب از بدی ایمن می گردد، و به جهت رفع هر غمی بسیار بگوید: «یا قریب و یا مجیب یا سمیع الدعا یا لطیفاً لما یشاء»
از صاحب درّ النظیم نقل می کنند که بعضی از اکابر دین گفته اند که اسم اعظم خداوند این اسم بزرگوار است و خواص وی عظیم است.
صاحب «شمس المعارف» گفته که مداومت بر این اسم شریف به عدد مکتوبه ی وی که 312 است یا به عدد مبسوطه ی وی که 396 است، موجب فتح باب مکاشفه و اسرار است به شرط این که رعایت آداب و شرایط آن به خوبی کرده باشد، و اگر بعد از هر فریضه به عدد مبسوطه ی آن مواظبت نماید در حصول مقصود، مؤثر و تمام تر باشد.(23)

کسی که "النّور" را 1000 مرتبه بگوید خداوند به ظاهر و باطن او نوری افاضه می فرماید.(24)
به جهت صفاء باطن و اطلاع بر خفیّات مداومت نماید، عدد مکتوبه اش 256 است.(25)
کسی که "الهادی" را زیاد بگوید، خداوند به او معرفت عنایت فرماید.(26)
کسی که 1000 مرتبه بگوید (الصّبور)، خدا به او الهام می نماید صبر بر سختیها و بلیّات را.(27)
کسی که 70 مرتبه بگوید، خدا او را از شر ظالمین حفظ می نماید.(28)
کسی که بعد از هر نماز 100 مرتبه بگوید (عالم الغیب)، امور غیب بر وی مکشوف می گردد. (29)
کسی که در سجده 14 مرتبه بگوید خدای تعالی وی را بی نیاز، و کسی که در آخر شب سرخود را برهنه کرده دست بلند کند و 100 مرتبه بگوید، البته فقر او برطرف شود و حاجت او برآورده گردد نافع و مجربست.(30)
کسی که در شب تاریک در حال سجده 1000 مرتبه بگوید: «یا مذل الجبارین و مبیر الظالمین ان فلانا اذلنی فخذلی حقی منه» پس حق خود را می گیرد، و کسی که در سجده 25 مرتبه بگوید: «الهی آمنی من فلان» خدا او را ایمن می گرداند از شرّ او.(31)
کسی که 998 مرتبه بگوید (الحفیظ) از هر خوف و هراسی ایمن می گردد ولو در موضع خطرناک برود، و این اسم مبارک امانست از غرق شدن، و گوینده ی آن همیشه محفوظ است و دعای او زود اجابت می گردد.(32)
و ایضاً این اسم برای حفظ مال و بدن و سائر متعلقات از غرق شدن و سوختن و سرقت شدن مال فائده ی عظیم دارد، و گفتن آن به عدد لفظ مکتوبه باعث ایمنی از خوفست اگرچه در نزد شیر راه رود و سریع الاجابه است.(33)

از صاحب دُرّالنظیم نقل می کنند که این اسم از باقی اسماء به آن ممتاز است که قریب النتیجه و سریع الاثر، و برای رفع جمیع دردها و بیماریها و سختیها تأثیر عظیم دارد، و در اوقات بلا و سختی و اندوه، نتایج و فوائد عجیب و قریب از وی به ظهور می رسد، و هر رنج و سختی و مرض و بیم و هراس که عارض شود، به فرج و سرور و امن و امان و اطمینان مبدل می شود به شرط اینکه هر روز به عدد مبسوطه وی که 173 است بخواند.(34)

اگر 1000 بخوانند و بدمند بطعامی، و جماعتی که با هم دشمنند از آن طعام بخورند با هم دوست گردند.(35)

نوشتن و شستن این اسم و آب آن را به زراعت پاشیدن موجب نمو است، و برای فرو نشستن خشم و وقوف بر اسرار غیب و خاموش شدن آتش خشم و نادانی و پیدا شدن آرامش در دل و حفظ از بلیات، این اسم شریف را مداومت نموده روزی 100 بار بخواند، عدد مکتوبه اش 88 است.(36)

کسی که چشم او تاریکی می کند 41 بار این اسم را بگوید و به کف دست خود بدمد و دست بر آب نهد و بر چشم مالد شفا یابد.(37)

این نام بر هر دوائی، به عدد مکتوبه اش که 391 است خوانده شود البته باعث صحت مریض گردد. مداومتش موجب شفای امراض ظاهر و باطن است و باعث آن است که هرگز بیمار نشود، و بر طعامی که بخوانند ضرر نزند و دفع سموم قاتله نماید.(38)

جماعتی قائلند که «هو» اسم اعظم الهی است و از حضرت امیرالمؤمنین منقول است فرمودند که یک شب قبل از جنگ بدر حضرت خضر را در خواب دیدم و گفتم به من چیزی تعلیم نما که بر اعداء و دشمنان ظفر یابم، پس گفت بگو:
«
یا هُوَ یا هُوَ یا مَن لا یَعلَمُ اِلّا هُوَ اِغفِرلی وَ انصُرنی عَلَی القَومَ الکافِرینَ»
پس برای پیغمبر خواب خود را نقل کردم، فرمود: یا علی خضر اسم اعظم را به تو تعلیم نمود.(39)

کسی که هفت هفته هر روز 70 مرتبه «حَسبِیَ اللهُ الحَسیب» بگوید و ابتدا از روز پنجشنبه نماید، کفایت مهم او شود و نجات یابد از چیزی که از آن می ترسد.(40)
و ایضاً گفته اند اگر خواهد عمل قوی شود هر صبح و شام به عدد مکتوبه ی این اسم که 80 است قرائت کند، و اگر قوی تر خواهد به عدد مبسوطه وی که 132 است به همان طریق مداومت نماید.(41)

کسی که این اسم را ورد خود سازد از غرق شدن و سوختن در امان باشد.(42) و گفته اند در تحصیل مرادات و حاجات و کفایت مهمات اثر عظیم دارد، عدد مکتوبه اش 66 است و عدد مبسوطه ی آن 196 است.(43)

مداومت بر این اسم غفلت را از دل زایل کند و به جهت خاطر جمعی خواندنش مفید است، هفت بار بر مال و عیال خوانند از همه ی آفات محفوظ ماند، عدد مکتوبه اش 312 است.(44)

از صاحب "درّ النّظیم" نقل می کنند که نزد بسیاری از علما و عرفا اسم اعظم خدای تعالی این دو اسم بزرگوار است و حدیثی از حضرت رسالت نقل می کند که فرموده: اسم اعظم الهی در این دو آیه است: قوله تعالی «اللهُ لا اِلَهَ اِلّا هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ» و از "ابن تمیمی" چنین نقل می کنند که: هرکه چهل روز بر تکرار این دو اسم شریف مداومت نماید، به این طور که هر روز میان نافله و فریضه صبح 40 مرتبه بگوید: «یا حَیُّ یا قَیُّوم یا مَن لا اِلَهَ اِلّا اَنتَ بِرَحمَتِکَ اَستَغیثُ» دل وی را حیاتی حاصل شود که هرگز نمیرد.»(45)

از صاحب "درّالنظم" نقل می کنند که بعضی از علما بر آنند که اسم اعظم خدای سبحانه این دو اسم است، و مداومت بر تکرار این دو اسم به عدد مکتوبه یا مبسوطه آن، بعد از فرائض پنج گانه، موجب ظهور سرّ توحید و انکشاف تجلّی صمدانی است که از جمله تجلیات کلیه است.(46)

کسی که مداومت نماید بر ذکر این دو اسم شریف و برای او مهمی باشد، خداوند کشف می گرداند مطلب و مهم او را، و همین خاصیت را دارد، دو اسم شریف «الحفیظ و الحکیم».(47)

  [2]  بر اساس علم الاسماء تاریخی برخی متفکران تلاش کردند تا مسائل و وقایع زمان را توضیح بدهند. یکی از کسانی که با استفاده از اسماء به تفسیر جهان مدرن پرداخت، سید احمد فردید بود و گفت:

ما امروز الحاد [و ملحد] را به معنی کسی به کار می بریم که خدا را قبول ندارد؛ ولی بنده این الحاد را تعمیم می دهم، تاریخ چهارصد سال اخیر غرب  [عصر] الحاد است. فقط آنکه گفت من خدا را قبول ندارم، ملحد نیست؛ اثبات خدا به این معنی [جدید] آن هم الحاد است. «وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمَآئِهِ سَیُجْزَوْنَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ» (اعراف/ 180) هگل ملحد است؛ مارکس هم ملحد است. حوالت کانت هم الحاد در اسماء است. خواهم گفت: اسماء حسنی در پانصد سال تاریخ غرب نهان است.

[3]  و فی الکافی، بإسناده عن أبی عبد الله ع قال: إن الله تبارک و تعالى خلق اسما بالحروف غیر متصوت، و باللفظ غیر منطق، و بالشخص غیر مجسد، و بالتشبیه غیر موصوف، و باللون غیر مصبوغ- منفی عنه الأقطار مبعد عنه الحدود، محجوب عنه حس کل متوهم مستتر غیر مستور.

فجعله کلمة تامة على أربعة أجزاء معا- لیس منها واحدا قبل الآخر- فأظهر منها ثلاثة أسماء لفاقة الخلق إلیها، و حجب واحدا منها و هو الاسم المکنون و المخزون- فهذه الأسماء التی ظهرت  فالظاهر هو الله، تبارک، و تعالى، و سخر سبحانه لکل اسم من هذه الأسماء أربعة أرکان- فذلک اثنا عشر رکنا، ثم خلق لکل رکن منها ثلاثین اسما- فعلا منسوبا إلیها: فهو الرحمن، الرحیم، الملک، القدوس، الخالق، البارئ، المصور، الحی، القیوم، لا تأخذه سنة و لا نوم، العلیم، الخبیر، السمیع، الحکیم، العزیز، الجبار، المتکبر، العلی، العظیم، المقتدر، القادر، السلام، المؤمن، المهیمن، البارئ، المنشئ، البدیع، الرفیع، الجلیل، الکریم، الرازق، المحیی، الممیت، الباعث، الوارث. فهذه الأسماء و ما کان من الأسماء الحسنى- حتى تتم ثلاثمائة و ستین اسما- فهی نسبة لهذه الأسماء الثلاثة، و هذه الأسماء الثلاثة أرکان، و حجب الاسم الواحد المکنون المخزون- بهذه الأسماء الثلاثة، و ذلک قوله عز و جل: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ- أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏».

علامه طباطبایی ذیل این روایت می گوید :« روایت امام صادق ع در کتاب کافی از روایات برجسته‌اى است که متعرض مساله‌اى شده که بسیار از افق افکار عامه و فهم‌هاى متعارف بالاتر و دورتر است. این روایت صریح است در اینکه منظور از" اسم"، لفظ و از باب مفهوم ذهنى نیست و در بین اسماء خدا ترتب است یعنى بعضى واسطه ثبوت دیگرى و آن دیگر مترتب بر وجود آن بعض است و اسماء خدا منحصر در نود و نه عدد نیست. در این روایت از آیه قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‌" استفاده ای شده و آن این است که ضمیر در کلمه" فله" به کلمه" ایا" بر مى‌گردد و این کلمه اسم شرط و از کنایاتى است که معنایش تعین ندارد پس اسماء منسوب به خدا همه و همه قائم به مقامى هستند که هیچ خبرى از آن مقام در دست نیست.»

  • ۹۷/۰۳/۱۲
  • رضا کریمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی