استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

ذَلِکَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوه‏

استنطاق

باید از قرآن و حدیث استنطاق کنیم. دین دوای دردهای ماست ولی ما هم باید دردهای خود را عرضه کنیم و آن را «به حرف بیاوریم» و از او «بپرسیم». چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟
در این وبلاگ مطالب گروه مطالعاتی المیزان در خصوص نظرات علامه طباطبایی و آیت الله جوادی آملی نیز مطرح می شود.
لینک گروه المیزان در پیام رسان ایتا
http://eitaa.com/joinchat/2802319371C1ec9ed0c5a
کانال تلگرامی رضاکریمی:
https://telegram.me/karimireza1001

کلمات کلیدی

بررسی آیه الست

رضا کریمی | پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷

مقدمه:

آیت الله جوادی آملی شاگرد منتقد علامه طباطبایی است و خواندن یکی از نقادی های او برای من بسیار شیرین و آموزنده بود.  او در کتاب فطرت در قرآن معتقد است که مراد از آیه اخذ میثاق بیان واقعیت خارجی است، نه ‏اینکه تمثیل باشد. به این بیان که خداوند متعالی به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا از انسان میثاق گرفته و در واقع موطن وحی و رسالت همان موطن اخذ میثاق است. لذا در باب نظر علامه پیرامون آیه میثاق را که معتقد بود مقصود آیه جنبه ملکوتی انسان‏هاست می گوید: این نظر عمیق گرچه بسیاری از لطایف قرآنی را دربر دارد و خود راهگشای مطالب فراوان دیگری است. لیکن از چند جهت موردتأمّل است .

  جوادی آملی در انتهای نقادی مفصل خود خاطره ای نقل می کند که نشان گر ادب شاگرد در عین نقادی اوست:

«همه یا اکثر این اشکالات در محضر استاد علامه(رضوان‏ الله‏ تعالی ‏علیه) به عرض ایشان رسید ولی ایشان این نقدها را وارد ندانسته و بر همان نظری که تفسیرشان مرقوم فرموده ‏اند اصرار می‏ ورزیدند. حضرت استاد، همراه با اولیای الهی از عالم ملک رهیده و به عالم ملکوت یا بالاتر از آن رسیده‏اند و هر چه که یافتند حق است؛ زیرا حق برایشان روشن شده و ماییم که در تنگنای جهان طبیعت مانده ‏ایم!»

این خاطره همان طور که گفتم نشان ادب در عین نقادی است و نتیجه اخلاقی آن این است که هر کس باید در آنچه می داند باشد و بدانیم گاه نزدیکترین افراد هم همچنان با هم مخالف باقی می مانند و در این میان، چه بهتر که گاهی طرف مقابل را بالاتر بدانیم...

اما نکته مهم در اینجا این است که(شاید بر اثر همین ادب شاگردی) آیت الله نظرش را در کتاب تسنیم تغییر می دهد و به نظر استاد نزدیک می شود.

تحلیل و بررسی آیه

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنىِ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتهْم وَ أَشهَدَهُمْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ  قَالُواْ بَلىَ‏  شَهِدْنَا  أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَاذَا غَفِلِینَ ، أَوْ تَقُولُواْ إِنمّا أَشْرَکَ ءَابَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ  أَ فَتهْلِکُنَا بمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ(اعراف172 و173)

آیه الست از مهم ترین آیاتی است که مورد توجه مفسرین و عرفا و شاعران قرار گرفته است[1]. این آیه در پایان بحث مفصل بنی اسرائیل در سوره اعراف مطرح شده است. بنی اسرائیل که خود و پیامبرشان طلب رؤیت خدا را داشتند گویا از گفتگوی قبلی بنی ادم و پروردگار غافل بودند. در روایات از این آیه برای بیان امکان رؤیت خدا استفاده شده است. برخی پژوهشگران هم دقت کرده اند که مسئله عهد الست در هیچ یک از منابع یهودی و مسیحی نیامده است و کاملا یک مسئله اسلامی است (عهد الست ، ص16). علامه طباطبایی به این نکته دقت کرده است که این آیه و روایات آن می تواند آثار بحث رؤیت را هم در بر داشته باشد: «صاحب معانى الاخبار یک روایت را که در کافی و عیاشی آمده را با یک سند و لفظ نقل کرده ولی در نقل وى به جاى عبارت:" خود را به ایشان شناسانید و نشان داد" عبارت:" خود را به ایشان شناسانید و صنع خود را نشانشان داد" آمده، و بعید نیست این تغییر عمدى بوده و راوى چون دیده از عبارت بوى تجسم مى‌آید، لذا روایت را نقل به معنا کرده، غافل از اینکه این تغییر عبارت، هم لفظ روایت را خراب مى‌کند و هم معناى آن را».

مسئله اولیه این است که ظاهر این آیه با درک مشهور نمی سازد بنابراین در مورد این آیه اختلاف نظر پیش آمده و عده ای خواسته اند آن را حمل بر تمثیل کنند. اما علامه طباطبایی معتقد است: « نباید آیه ای را حمل بر‌تمثیل بکنیم مگر اینکه بخاطر موانعى نتوانیم بر ظاهرش حمل کنیم‌‌ و در آیه مورد بحث چنین مانعى وجود ندارد. »

از ظاهر این آیه و روایات ذیل آن چندنکته در مورد این قالوا بلی[2] به دست می آید:

1.این بلی گفتن ناشی از اشهاد علیه نفوس بنی ادم است. این اشهاد به تعبیر علامه محتاج و مربوب بودن است و به تعبیر آیت الله جوادی آملی عین ربط بودن و به تعبیر قرآن تسلیم بودن است: و لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْها (آل عمران83)

2. این اشهاد همگانی و الی یوم القیامه است.

3. این اشهاد نباید نتایج فاسدی مانند تناسخ و خلاف ظاهر آیه داشته باشد.

4. غایت این اشهاد و میثاق این است که غفلت حجیت ندارد. این عدم غفلت نباید با آیه وَ اللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ لا تَعْلَمُونَ شَیْئاً (نحل78) تضاد داشته باشد. در یکی «اخذ از ظهور» برای «عدم غفلت» است و در آیه دیگر «اخراج از بطون» با «عدم علم» همراه است. پس گفتگوی خدا و بنی ادم از جنس علم نیست. علامه طباطبایی می گوید :« برخلاف نظر بعضی، تکامل در علم را نباید با مساله اشهاد قیاس کرد، تکامل انسان در علوم نظرى و اکتسابى است، بخلاف اشهاد و خود بینى انسان که از علوم فطرى و اولین نقشى است که در نفس منتقش مى‌گردد.»

شهید مطهری به آیه اخرج من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا دقت کرده و گفته فطرت علم نیست بلکه استعداد و تصدیقات بدیهی است.

5.  در صورت امکان باید تفسیر بطون آیه با روایات صحیح قابل جمع باشد.

6. این اشهاد در زمانی مقدم بر زمان فعلی صورت گرفته است. این زمان زمان فانی نیست بلکه زمان باقی است به تعبیری زمانی است که بر زمان فعلی احاطه دارد و  همواره از آن جدایی ناپذیر است و همین جدایی ناپذیری است که می تواند حجت عدم غفلت و تأثیرپذیری از دیگران باشد. همانطور که کلمه ثم در برخی آیات می تواند دلالت بر سابقه رتبی باشد کلمه اذ هم می تواند بر این مسبوقیت و تأخر دلالت داشته باشد[3]. اما این تأخر زمانی نیست بلکه رتبی است. با شنیدن کلمه اذ مخاطب قرآن به باطن خود متذکر می شود که تسلیم رب است. اینجاست که علامه نظر خود درباره ملکوتی بودن موطن اخذ میثاق را بیان می کند.

به طور کلی چند تفسیر از آیه الست وجود دارد:

 1.تفسیر روایی (عالم ذر)

یک اشکالی که به روایات عالم ذر گرفته اند این است که صحیح نیستند اما علامه طباطبایی معتقد است بعضی  از  روایات عالم ذر صحیح و بعضى دیگر موثق است. اشکال دیگری که بر روایات عالم ذر گرفته شده است این است که سخن از «آدم» است ول در آیه سخن از «بنی آدم» است. در توجیه این تضاد گفته اند :«ممکن است آیه اخذ از ظهور بنی ادم تفصیل قصه را گفته ولی روایت اخذ از صلب ادم اجمال را گفته باشد. مانند داستان خلقت که به اجمال و‌ تفصیل در قرآن بیان شده است» (تسنیم، جلد31، ص۷۷). در تکمیل این بیان می توان گفت اخذ ذریه به طور یکچا ممکن نیست چون برخی به تعبیر آیه ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ  هستند. پس باید برای همه یک وجود جمعی قائل شد. اینجاست که ظهر ادم و ظهور بنی ادم به یکجا می رسند. لذا تلقی صاحب المیزان از آیه و روایت این است که دلالت دارند بر اینکه خداوند بعد از آنکه جدا کرد بنى آدم را، و پدران را از فرزندان متمایز ساخت آن گاه همه را به حالت جمعیت و وحدت برگردانید.

سوء برداشت دیگر از عالم ذر این است که آن را عالمی مستقل از دنیا بدانیم. علامه طباطبایی می نویسد:« برخی گفته اند منظور از اشهاد زندگی دادن به ذریه است اما زندگى که آقایان فرض کرده و آن را عالم ذر نامیده‌اند آنجا جاى عقل عملى نیست که لازمه اتمام حجت است، زیرا شرایط و اسباب حصول آن در آنجا فراهم نیست. اگر هم بگویند در آن شرایط عقل کامل فراهم بوده دنیاى دیگرى قبل از این دنیا اثبات کرده‌اند نظیر آن دنیایى که قائلین به ادوار و اکوار اثبات کرده‌اند که آن نیز محتاج به یک عالم ذر دیگرى است. این مستلزم  آن است که انسان با شخصیت دنیاییش دو بار در دنیا موجود شود و شى‌ء واحد بواسطه تعدد شخصیت غیر خودش شود».

 2. تفسیر به مجاز (تمثیل یا زبان حال)

گفته اند وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ یعنی ایشان را در همین دنیا به محتاج بودن و مربوب بودنشان واقف ساختیم. جمله‌ بَلى‌ شَهِدْنا از قبیل زبان حال و یا لازمه گفتار را به صاحب گفتار نسبت دادن است.

 3. عالم واقعی (عقل و وحی)

عده‌اى از مفسرین گفته‌اند: مقصود از ظرف" اذ" در جمله‌" وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ" دنیا است،  یعنی خدا انسان از پشت پدران بیرون و به ارحام مادران منتقل و از آنجا به دنیا مى‌آورد، و همگى را در خلال زندگیشان بر نفوس خود گواه گرفته، و آثار صنع و آیاتش را نشان می‌دهد. اما مشکل این است که « دنیا ظرف امتثال و موطن یادآوری است نه اخذ میثاق» (تسنیم ، ج31، ص31).

  4. عالم ملکوت (نظر المیزان)

علامه طباطبایی معتقد است انسان دارای دو چهره ملکی و ملکوتی است:« اینکه انسان و یا غیر انسان در امتداد مسیر بسوى خدا و رجوع به سوى او در عوالم مختلف داراى نظام‌ها و احکام مختلف موجود شود در قرآن بیان شده است. در اینجا هر چند دو وجه براى شى‌ء واحدى هستند، لیکن احکامشان مختلف است. پس این نشات دنیوى انسان مسبوق است به نشات انسانى دیگرى که عین این نشات است، جز اینکه آحاد موجود در آن، محجوب از پروردگار خود نیستند. این تقدم زمانى نیست، این نشأت به حسب زمان هیچ انفکاک و جدایى از نشات دنیوى ندارد، بلکه با آن و محیط به آن است، و تقدمى که بر آن دارد مانند تقدم" کن" بر" فیکون" است. در این معنا خطاب حقیقی است نه زبان حال. این معنا، ظاهر برخى از آیات قرآنى از قبیل آیه‌" وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ"  است».

دیدگاه علامه برخی روایات را هم توضیح می دهد: «در  روایت ذکرى از" ظلال" شده، و این تعبیر در لسان ائمه اهل بیت (ع) مکرر آمده، و مراد از آن بطورى که از ظاهر این روایت استفاده مى‌شود عالمی است که احکامى دارد که به وجهى غیر احکام دنیا است و به وجهى عین آن است. این با بیان ما منطبق است».

 5. فطرت (نظر تسنیم)

آیت الله جوادی آملی در کتاب تسنیم برخلاف دیدگاه کتاب «فطرت در قرآن» از نظریه واقعی بودن موطن اخذ میثاق به نظریه فطرت چرخش می کند. وی می نویسد منظور از اشهاد در این آیه فطرت توحیدی و راه شهود و دل است که اشکالات قول به عالم ملکوت را ندارد. و بعد می گوید اگر مقصود از نظریه ملکوت همان نظریه فطرت باشد پذیرفته خواهد شد(تسنیم، ج31، ص۱۰۹).

نظر نهایی

با تفسیر مناسبت می توان بین اکثر این دیدگاه ها جمع کرد. یعنی عالم ذر را عالم ملکوت دانست که در فطرت ما نهاده شده است و در عالم واقعی هم به نحوی ظهور خواهد کرد و به نظر می رسد نقدهای شاگرد بر استاد از عدم درک کامل نظریات و قابل جمع بودن با نظریه خود ناشی شده باشد.

به طور کلی اشهاد در این آیه علیه بنی ادم است چون آنها را متوجه احتیاج و عین الربط بودن خود می کند و « خاستگاه اقرار به ربوبیت خدا اشهاد نفس و‌عین ربط دیدن خود است(تسنیم، ج31،ص۶۲)» و «اشهاد در اینجا مانند آینه ای است که خود و خدا را شهود می کند. وتشهد له المرائی لابمحاضره». (همان،ص۵۵). پس اقرار به منزله تسلیم است و نزدیکترین آیه به آیه الست از این نظر آیه تسلیم است. آیه و لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْها (آل عمران83) به جنبه ملکوتی همه موجودات اشاره دارد. اشکال کرده اند که چهره ملکوتی عالم و آدم به گونه‏ای است که هرگز کفر و نفاق در آن راه پیدا نمی‏کند؛ در حالی که از روایاتی که در ذیل آیه محل بحث وارد شده استفاده می‏شود که عدّه‏ای در آن موطن به ظاهر «بلی» گفتند، ولی در باطن، کافر بودند. اما بر اساس آیه و لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْها این کفر باطنی را می توان هم تسلیم همراه با کره دانست.

در موضوع میثاق هم می بینیم که خداوند از انبیاء اخذ میثاق می کند وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِیِّینَ میثاقَهُمْ وَ مِنْکَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهیمَ وَ مُوسى‏ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ میثاقاً غَلیظاً (احزاب7) ولی این میثاق النبیین را با مردم مواجه می کند و آنها هم اقرار می کنند: وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَ أَخَذْتُمْ عَلى‏ ذلِکُمْ إِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدینَ (آل عمران/81). چنانچه که می بینیم اتمام حجت در دنیا هم ضروری است: در سوره «نساء» بعد از آن که بسیاری از انبیا را نام می‏برد و نقش رسالت و هدف نبوت عام را بیان می‏کند، می‏فرماید: رُسُلاً مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ لِئَلاَّ یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل (نساء، آیه 165) پیامبرانی بشارت‏دهنده و انذارکننده آمده‏اند تا بشر در قیامت حجت نداشته باشد و نگوید ما غافل بودیم. در سوره «طه» می‏فرماید: لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى (طه، آیه 134) ما انبیا را فرستادیم برای این که نگویید اگر پیامبرت را می‏فرستادی ما آیات تو را تبعیت می‏کردیم.

 

[1] کتاب عهد الست به گفته نویسنده اش، نصر الله پورجوادی، سرگذشت یک آیه از قرآن مجید است که بنابر آن همه افراد انسان در ازل در عالم ذر با خدا عهد بسته اند که تا فقط بنده او باشند. عنوان این کتاب هم وام دار همین آیه قران است: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ  قَالُواْ بَلىَ‏ .

این کتاب به اذعان نویسنده در واقع تفسیر قران است اما نه تفسیر سنتی و قدیمی بلکه تفسیری به روش جدید  که در آن تاریخ اندیشه بررسی می شود. بررسی برخی روایات اهل سنت و شیعه در تفسیر عالم ذر و عهد الهی، دیدگاه صوفیان و عارفان مانند پیروان ابن عربی و شبستری و  غزالی و... و شاعران اهل عرفان همچون مولوی و حافظ و عطار و دیگران بررسی شده است.

در این تفسیر از دیدگاه مهم مفسرانی مانند علامه طباطبایی خبری نیست در حالی که از تفسیر سورآبادی و تفاسیر روایی بحث به میان می آید.  سبک مدرن نویسنده در بررسی تاریخ اندیشه هم ناقص است و هم سبب شده است تا از ورود به جزئیات  و اصل کلمات و جمله بندی آیه الست خودداری کند و  طبعا از نتیجه گیری پرهیز داشته است هر چند در برخی موارد قضاوت خود را دخالت  می دهد مثلا آنجا که مولوی هست شدن را با بلی گفتن معادل می گیرد (هر دمی از وی همی آید الست/ جوهر و اعراض می گردند هست) برداشتی که از وجود بخشی عهد الست دارد را غیرمعقول می داند و که از تفسیر عقل گرایانه اشخاصی ماند ابوحامد غزالی از عهد الست پدید آمده است (ص252) و آن را عرفان بافی (ص253) می نامد.

در کل،  پژوهش مهم دکتر پورجوادی سبب شده تا به نتایج مهمی در تاریخ اندیشه برسد. از جمله اینکه مسئله عهد الست در هیچ یک از منابع یهودی و مسیحی نیامده است و کاملا یک مسئله اسلامی است (عهد الست ، ص16) و یا اینکه مسئله عهدالست در منابع پارسی از منابع ادبی عربی غنی تر است (عهد الست ، ص22).

[2]  این نکته که به جای قالوا نعم، قالوا بلی گفته شده هم می تواند محل تأمل و دقت باشد. حتی برخی گفته اند: «اهل نکول حق در پاسخ الست بربکم می گویند نعم»(تسنیم، ج31، ص۴۷). بلی ردّ للنفی یا جواب استفهام مقترن بنفی است ولی(نعم) دراستفهام مجرّد است (المفردات فی غریب القرآن، ص: 147). نوعی اثبات همراه با اصلاح است. بنی ادم در این آیه فقط بله نگفتند بلکه آگاهانه نفی سوال را هم اصلاح کردند.

[3] «اذ» کلمه رازآمیزی در قران است. این کلمه بر زمان گذشته دلالت می کند. ترجمه آن شبیه به این است که بگوییم زمانی که... آنگاه... برخی هم نتیجه این معنی را به عنوان ترجمه بیان کرده اند و گفتند اذکر (به یاد بیاور).

اما در این جا مسئله این است که این کلمه در برخی موارد با معنی رایجش قابل فهم نیست. مثل همین آیه که می گوید اذ اخذ (به یاد بیاور که پروردگارت...). مهم ترین پرسش مخاطب این است که این زمان کی بوده؟ و چرا ما به یاد نمی آوریم!

علاوه بر این گاهی اذ در معنای آینده و به تعبیر علامه در ظرف محقق الوقوعی به کار رفته است. مانند گفت و گوی خدا و عیسی: وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونی‏ وَ أُمِّیَ إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّه

این شواهد به خواننده با فراست می گوید که «اذ» لزوما در مورد زمان گذشته فانی نیست. بلکه معنای جامع تری باید برای آن باید بیابیم. 

از بیان علامه می توان فهمید که اذ به معنای تقدم است و یادآوری هم برای رسیدن به مفهوم مقدم است. در این آیه می گوید اذ در اینجا به معنی تقدم زمانى نیست، این نشأت (عالم ملکوت) به حسب زمان هیچ انفکاک و جدایى از نشات دنیوى ندارد، بلکه با آن و محیط به آن است.

نتیجه این سخن علامه این است که وقتی از چیزی یاد می کنیم لزوما از گذشته فانی و زمان از دست رفته نیست بلکه گاه ما از زمان باقی یاد می کنیم یعنی به اصل خود بازمی گردیم.

  • ۹۷/۰۳/۰۳
  • رضا کریمی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی